شيخ ذبيح الله محلاتى

196

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

قتل مغيرة بن ابى العاص را شنيد بنزد عليا مخدره رقيه آمد و گفت تو پدر ترا خبر دادى كه مغيره در خانه من است آن مظلومه قسم ياد كرد كه من خبر براى حضرت رسول نفرستادم عثمان تصديق نكرد و چوب جهاز شتر را گرفت و بسيار بر او زد كه او را خسته و مجروح كرد تا اينكه آن مظلومه به خدمت پدر خود فرستاده و شكايت از آن ضرب و ايلام نمود حضرت در جواب فرستاد كه حياى خود را نگاه‌دار چه آنكه بسيار قبيح است از براى زنى صاحب نسب و دين از شوهر شكايت كند پس چند مرتبه ديگر فرستاد و حضرت همان جواب فرمود تا آنكه در مرتبه چهارم فرستاد به خدمت حضرت كه اين منافق مرا كشت در اين مرتبه آن حضرت جناب امير المؤمنين عليه السّلام را فرستاد و فرمود برو به خانه دختر عم خود و او را بنزد من بياور و اگر آن منافق مانع شود و نگذارد او را بقتل برسان . پس جناب امير وارد خانهء عثمان شد و حضرت رسول بىتابانه از عقب آن حضرت روان گرديد و از شدت اندوه گويا حيران گرديده بود چون بدر خانهء عثمان رسيد حضرت امير آن مظلومه را بيرون آورده بود چون نظرش به آن جناب افتاد صدا بگريه بلند كرد و حضرت نيز از مشاهدهء حال او بسيار گريست و او را با خود به خانه آورد و چون آن مظلومه داخل خانه گرديد پشت خود را گشود و به پدر بزرگوار خود نمود آن حضرت ديد كه تمام پشت او سياه شده و مجروح گرديده است پس حضرت سه مرتبه فرمود كه چرا ترا كشت خدا او را بكشد و اين در روز يكشنبه بود و چون شب شد آن منافق در پهلوى جاريهء دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خوابيد و با او زنا كرد پس روز دوشنبه و سه‌شنبه آن مظلومه بر بستر درد و الم خوابيد و در روز چهارشنبه باعلاى درجات شهيدان ملحق گرديد پس مردم براى نماز بر آن شهيده حاضر شدند و حضرت رسول با جنازه او بيرون آمد و حضرت فاطمهء زهرا عليها سلام را امر نمود كه با زنان مؤمنه همه همراه جنازه بيايند و عثمان نيز بهمراه جنازه بيرون آمده بود چون نظر مبارك حضرت بر او افتاد فرمود كه هركه ديشب پهلوى جاريه خوابيده است همراه اين جنازه نيايد تا سه مرتبه حضرت اين را فرمود و آن بىحيا برنگشت